فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى )
117
كليات ( فارسى )
آنكه او را ميان جان جوييم * چون نيابيم ، ذكر او گوييم 980 اى گرفته ولايت از تو نظام * چون نبوت بمصطفى شده تام ديدهء مصطفى به تو روشن * شادمان از تو انبياى كرام هم تو مطبوع اوليا بقدم * هم تو مبعوث انبيا بمقام دل ابدال چاكر تو ز جان * جان اوتاد از دو ديده غلام بىتو ما بىمراد مانده و تو * يافته از مراد خود همه كام 985 هيچ باشد كه از فراموشى * ياد آرى در آن خجسته مقام ؟ چه شود گر كند در آن حضرت * ناقصى را عنايت تو تمام ؟ چه كم آيد كه از سخاوت تو * كار بيچارهاى شود بنظام ؟ اى رخت تاب آفتاب ازل * روشن از تو قصور دار سلام ذره بىتاب مهر چون باشد ؟ * همچنانيم بىرخت و سلام 990 گرچه سهلست اين ثنا ، بنيوش : * مهرى از لطف ، عيب ذره بپوش بر تو انوار حق مقرر باد * حسن او بر تو هر دم اظهر باد بتجلى ذات ، طلعت تو * چون دلت ، لحظه لحظه انور باد در طرب خانهء وصال قدم * هر زمانت سرور ديگر باد ز انعكاس صفاى آب رخت * منظر قدسيان منور باد 995 وز نسيم رياض انفاست * جان روحانيان معطر باد به جمالت ، كه مجمع حسنست ، * ديدهء جان ما منور باد هر سعادت كه حاصلست ترا * دوستان ترا ميسر باد